آدما عادت دارن قدر همچيو وقتي بدونن كه از دست رفته!

قدر خانواده ي شادم رو درست تو 8 سالگيم فهميدم كه تبديل شد به يه خانواده غمزده

قدر راه رفتن رو وقتي چندماه با ويلچر و 7ماه با دوتا عصا راه ميرفتم فهميدم

قدر راحت غذا خوردن رو وقتي فهميدم كه تا 3ماه مجبور بودم مايعات بخورم

وقتي از كتف درد تا يسال نميتونسم جم بخورم حالا قدر به پهلو خوابيدنو ميدونم

گردنم كه داغون شد قدر راحت خوابيدن رو هر بالشتي رو دونستم

قدر سلامتي رو حالا ميدونم!

حالا كه مجبورم كج دار و مريز رفتار كنم!

قدر پدر مادرمو وقتي دونستم كه با يه لشكر دوست و رفيق فقط اونا بودن

كه شبانه روز بالاسرم نشستن و با درد كشيدنم غصه خوردن

بيداري كشيدن،فشار مالي كشيدن،وقت و انرژيشونو گزاشتن و

تو همه ي اين روزا رفيقام كمرنگ تر از هميشه بودن :)))

بعد اينكه شبا از درد زار ميزدم و نميتونستم بخوابم فهميدم

شب راحت خوابيدن چه نعمتيه...!

​​​​​قدر ورزش كردن رو همون روزي فهميدم كه دكترا گفتن ديگه نميتوني

ادامه بدي به اين رشته ي ورزشي...

ورزشي كه 12 سال براش زحمت كشيده بودم!

قدر حافظه ي خوبي كه داشتمو الان ميدونم...

من با تمام وجودم اينو فهميدم كه خدا ميتونه تو چندثانيه زمينت بزنه

يا تو چندثانيه معجزه كنه و نجاتت بده...

​​​​بخدا اينكه راحت ميتوني راه بري،هر غذايي دوس داري رو راحت بخوري،

شبا به پهلو بخوابي،حتي اينكه ميتوني راحت گردنتو تكون بدي و ورزش كني

اگه پدر مادرتو بالاسرت داري و...همه اينا نعمته!

من فقط ميخوام اينو بگم،ميخوام بگم يلحظه چشاتو ببند و

فارق از تمام دغدغه ها و مشكلاتت واسه اون چيزايي كه داري و نسبت بهش

كم توجهي شكر كن...همين!