لعنت

از استرس و عصبانيت مث سگ دارم ميلرزم و انداختمش گردن سرما :))

 

فكرشو بكن دوسالو لبه ي يه پرتگاه باشي و پرت نشي

ولي دقيقا زماني كه دوروز مونده تموم شه اين كابوس لنتي قرار بر اين بشه

كه پرت شي!

نميخوام ساعت 5 بشه! من واقعا ميترسم از چيزي كه قراره اتفاق بيفته

از كش اومدن اين روزاي پر استرس خستم...

+آدم ضعيف اونيه كه هنوز چيزي برا از دس دادن داره!


ادامه نوشته
امتیاز:
 

گذشته

متاسفانه هنوزم وقتي باهاش حرف ميزنم يا عميق بهش فكر ميكنم،

 

همون دختر شونزده ساله ي عاشقي ميشم كه

احمقانه روياي لمس صورت ماهشو تصور ميكنه و

غمگين ميشه و غمگين ميشه و غمگين ميشه و...

+ حتي اگه فراموشي بگيرم بازم قلبم كه تير بكشه اون تويي!


ادامه نوشته
امتیاز:
 

زند"گي"

دوباره يه اتفاق بد تو زندگيم افتاد و دوباره اطرافيانمو شناختم :)

 

اين چن نفر محدود كه دورم بودن رو از به چوخ رفتنه قبلي گلچين كرده بودم

يكي مث من خوب ميدونه كه هيچوقت نبايد به آدما اميدوار بود اما

اينكه چرا مث سسخلا بازم تعجب ميكنمو ناراحت ميشم جالبه واقعا(+كرگدن وار)

متاسفانه هرچي بيشتر جلو ميرم راحت تر ميتونم آدمارو از زندگيم حذف كنم

و اين گاهي خودمم ميترسونه=))

پشت سرم ميگن خودشو چس كرده و مارو كنار گزاشته نميگن خودشون چيكار كردن!

+الان دورم از هميشه خالي تره و اين حس مذخرفيه(كمبود محبت گرفتم:دي)


ادامه نوشته
امتیاز:
 

ساييده شديم آقاي قاضي

نميدونم اين چه مرضيه كه ذهنم براي هر اتفاقي بدترين حالت ممكن رو

 

در نظر ميگيره و انقدر بهش شاخ و برگ ميده و ساعتها و روزها....

يسري علائم تو جسمم ميبينم كه ترسوندتم!

پاتريك ميگه چيزي نيس هي ميري گوگل

سسشر سرچ ميكني ميخوني ترسيدي بيا بريم دكتر خيالت راحت شه.

حقيقتش،از نتيجه آزمايش يا تشخيص دكتر هم ميترسم و اينروزا بشدت

تحمل شنيدن خبر بدي رو ندارم!

+خداوكيلي اين زندگي نبود،ساييده شديم آقاي قاضي :)


ادامه نوشته
امتیاز:
 

دوباره خسته ام

جديدا خيلي زود كم ميارم...خيلي زود..!

 

انقد فشار عصبي روم بوده و هست،كه اينروزا

يچيز به ظاهر كوچيك ميتونه اشكمو دراره يا لالم كنه :)

ميدونم من ميدونم كه "انعطاف پذيري مرضي" دارم

ميدونم كه اين رابطه دائم داره غمگين ترم ميكنه و نبايد ادامش بدم!

+چطوري ديوونه نميشم و چطور انقد پوستم كلفته؟! نميدونم :)


ادامه نوشته
امتیاز:
 

ثابت

اينجا حساي خوبي به اشتراك گذاشته نميشه عمو!

 

پس طبيعيه اگه خوشت نياد از وبم ×_×

بلاگفا يادگار روزاي خوبه برام :)

برا دل خودم مينويسم بدون سانسور و ترس از قضاوت آدما 

+كامنت پستارو هم ميبندم چون مخاطبا كمن و عده اي زيرآبي ملعون =)


ادامه نوشته
امتیاز:
 

عوف عوف

لعنتي من از ترم اول رو اين پسره كراش دارم :)))

 

همونموقع كه تصميم گرفتم مخشو بزنم،حاجي مخمو زد ×_×

نميدوني چه باااااسني داره عموووو *_*

ميبينمش چشام ستاره پرت ميكنه.فقط بيان اينو "يروز" بدنش به من

بگن اين مال تو هرچقد دوس داشتي گازش بگير بعد

بيار پسش بده =)))))

+پسر تپلي گليست از گلهاي بهشت ^___^

+وي تمام معيارهاي زيبايي من را داراست خودااااا


ادامه نوشته
امتیاز:
 

شير تو همچي

كل روز به اين فكر ميكني چجوري خواسته هاشو برآورده كني

 

چطوري خوشحالش كني و چطوري ايده آلش باشي،

بعد اون هربار ساده ميگذره و بهت ثابت ميكنه

از اوني كه فكر ميكردي خيلي بييشعور تر و قدرنشناس تره =)

+زندگي هنوز قشنگياشو داره مگه نه؟ :))


ادامه نوشته
امتیاز:
 

والا

به تخمدونم كه نيومدي :)

 

+حالا ميگيرم ميخوابم بعدشم دهنتو سرويس ميكنم >_

ادامه نوشته
امتیاز:
 

كرم ريزون

امشب با حاجي بودم،تلفنش زنگ خورد

 

منم ديدم تلفن مهميه از فرصت استفاده كردم ^^

كلمو برده بودم جلو صورتش هي ادا در مياوردم

در مقابل خنديدن مقاومت ميكرد،اين شد كه قلقلكش دادم

خندش گرفته بود حالا مجبور بود جدي حرف بزنه با اوني كه اونور خطه

ديدم موقعيت خيلي بهتر ازين حرفاس عموووو،گازش گرفتم

و تا جايي كه ميتونستم فشار دادم 3:

بدبخت قرمز شده بود تمام رگ مگاي پيشونيش زده بود بيرون

هيچيم نميتونس بگه *___*

و چون ميدونستم تلفنو قط كنه دهنم سرويسه گفتم بزا ضربه فنيش كنم

يه حركتي زدم روم به ديفار بيتربيتيه نميگم براتون 3:

+وقتي حاجيتان درحال كار مهمي است به چوخ بدهيدش :)


ادامه نوشته
امتیاز:
 
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ]